
بانک شاهنشاهی در میدان توپخانه سال 1330 - (بانک تجارت میدان امام خمینی)

میدان 24 اسفند سال 1343 – (میدان انقلاب)

خیابان لاله زار سال 1325

تقاطع ولیعصر و طالقانی سال 1330

ساختمان مخابرات در میدان توپخانه سال 1318 - (میدان امام خمینی)

میدان حسن آباد سال 1330

تصویر هوایی از تهران سال 1310 - (نمای تهران از مناطق شمالی شهر)
در گوشه شمال شرقی باغ نیاوران، بنای کاخ نیاوران با مساحتی در حدود 9000 مترمربع در دو طبقه و یک نیم طبقه قرار دارد. عملیات احداث این بنا در سال 1337 هجری شمسی با طرحی ایرانی آغاز گردید و با وقفه ای که در ساخت آن پیش آمد در سال 1346 به اتمام رسید و در سال 1347 مورد بهربرداری قرار گرفت.
ساختمان این بنا ابتدا به عنوان محلی برای پذیرایی میهمانان خارجب در نظر گرفته شده بود اما در هنگام ساخت به عنوان محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت. طرح این بنا از محسن فروغی است که توسط فرمانفرمائیان به مرحله اجرا در آمده است.
طرح چهارضلعی کاخ و فضاسازی داخلی آن الهام گرفته از معماری ایرانی با بهره گیری از فناوری مدرن است. تزئینات آن نیز تلفیقی از هنر پیش از اسلام و پس از اسلام است که گچبری توسط استاد عبداللهی، آینه کاری توسط استاد علی اصغر و کاشی کاری نمای خارجی توسط استاد ابراهیم کاظم پور و ایلیا انجام شده است. کف بنا از جنس سنگ گرانیت سیاه و سقف آن از جنس آلومینیوم است که از وسط باز می شود. دکوراسیون و مبلمان داخلی توسط یک گروه فرانسوی طراحی و اجرا شده است.
طبقه همکف این بنا شامل سرسرای بزرگی است که کلیه اتاق ها در اطراف آن شکل گرفته اند، از آن جمله می توان به سینمای اختصاصی، اتاق غذاخوری، سالن پذیرایی، اتاق انتظار و راهروهای فرعی و همچنین تالار آبی اشاره کرد.
در نیم طبقه این بنا اتاق کار، اتاق کنفرانس و دفتر منشی فرح دیبا و اتاق خواب لیلا و اتاق ندیمه او قرار دارد. در طبقه سوم اتاق خواب و استراحتگاه نیمروزی محمدرضا شاه و همچنین اتاق های فرزندان و ندیمه هایشان قرار دارد.
* -:- * دوستان نوروز مبارک باد * -:- *

برای شما ، ایران و همه مردم جهان بهترین آرزوها رو از درگاه خداوند متعال داریم.

______________________________________
نوشته ای از معلم شهید دکتر شریعتی در مورد نوروز رو می تونید تو ادامه مطلب مطالعه کنید.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ********** چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
همه ما انسان ها روزی که پا به این دنیا میگذاریم ، باید آماده روزی باشیم که از این دنیا به سوی سر منزل ابدی می رویم. ما مسلمانیم اعتقاد به خدای بزرگ و مهربانی داریم که هیچ کارش بدن حکمت نیست ، خدا از ما به خودمان نزدیک تر است و هرچه برای ما بخواهد بهترین و شیرین ترین خواهد بود ، ما متعلق به جهان بالاییم.
بشر روحی بلند دارد ، روحی بسیار بزرگ و بیکران ، خدای بزرگ از روح خود به ما انسانها دمیده است و چنین روحی هیچگاه مرگ نخواهد داشت ، اگر کوچکترین حالات و رفتار و ادراکات انسانی را مورد جستجو قرار دهیم ، درخواهیم یافت که ضمیر ناخودآگاه انسان نیز هیچگاه مرگی برای خود متصور نیست ، انسان وقتی جان می یابد دیگر تا ابد به امر خدا زنده و جاوید خواهد بود و زندگی در خور یک انسان خواهد داشت ، این جهان تنها میانگذری کوتاه برای کسب تجربه و رسیدن به بلوغ و کمال است تا در زندگی حقیقی خود کمتر دچار مشکل شویم.
ز کجا آمده ای می دانی؟
ز میان حرم سبحانی
یاد كن ، هیچ به یادت آید
آن مقامات خوش روحانی؟
بس فراموش شدستت ، آنها
لاجرم خیره و سرگردانی
جان فروشی به یكی مشتی خاك
این چه بیع است بدین ارزانی ؟
باز ده خاك و بدان قیمت خود
نی غلامی ؛ ملكی ، سلطانی
به باور من ، انسان به خاطر روح بزرگ ، آسمانی و ملکوتی خویش ، تعلقی بنیادین به جهان ابدی و دنیای موعود دارد ، که اساسا سرشت و اخلاق و ذات و صفات ما ، سرشته ی با زندگی آن جهانی است ؛ نه زندگی این جهانی. از این رو معتقدم که ، مرگ و عروج به جایگاه ابدی و دیدار خداوند یکتا ، دوست و یاور همیشگی ما انسانها ، برای همه انسانها سفری شیرین و پرشکوه و حماسی خواهد بود.
من اینجا راجع به خیلی چیزها می تونم بنویسم ، نمی دونم از چی باید گفت ، اما به نظرم در اینجا جای صحبت از روابط خصوصی و خصایص شخصی ایشون نیست ، به نظرم اینجا بهتره گوشه ای از کارهای پدرم رو بگم که هیچ وقت اونا رو نمیگفت تا بهشون مباهات کنه ، چون فقط برای کمک به خلق و برای رضای خدای خود این کارها رو کرده بود
پدر من مصطفی شجری نیز ، سرانجام بعد از حدود 58 سال سن رهسپار خانه ابدی خویش شد ، از رفتن او نباید افسرده و غمگین باشم ، چون مطمئنم زندگی در کنار معبودی بی همتا بسیار گواراتر و شیرین تر از زندگی در این دنیای کوچک خواهد بود ، همه ما روزی رهسپار این سفر می شویم ، چه بهتر که با درک معنای هستی و آفرینش و با نیکی و راستی ، این جهان را ترک کنیم. و خدا را شکر پدر من به نظرم چنین بود و با درک و معرفت از هستی و خدای آفرینش و با یک عمر زحمت و خدمت و نیکی به پیشگاه معبود بزرگ خود حاضر شد.
پدرم در سالهای جوانی همانند بسیاری از جوانان دیگه ، دل به آرمان بزرگی بست و با انقلاب همراه شد ، چون مانند بیشتر جوانان آن دوره به آرمان بزرگ آزادی و برابری و زندگی بهتر می اندیشید که در سایه اسلام به آن می رسیم ، نمی دانست که افرادی درون انقلابی که او در به ثمر رسیدنش - همچون میلیونها انسان دیگر شرکت داشت و با خلوص نیت و بدون هیچ مزدی برایش کار می کرد - نفوذ می کنند که به آرمان های مردم و انقلاب پشت می کنند ، و یاران صدیق انقلاب و ملت رو با بهانه های واهی از مسئولیت خود دور می کنند. به هر حال خوشحالم که او سربلندانه تا زمانی که مسئولیتی داشت جز به مردم به چیزی نیاندیشید و با تمام وجود کار کرد و زحمت کشید برای رفاه بیشتر خانواده و خدمت به مردم .
به نظر من او همواره صادق بود و صفای باطن داشت و جز به رضای خدا نمی اندیشید ، انسانی نبود که متعصب و خشکه مقدس باشد ، کسی بود که معنا و مفهوم هستی و خدای را درک کرده بود. وقتی به زندگی او نگاه می کنم می بینم که هیچگاه به منفعت شخصی خویش نمی اندیشید ، چه بسا که در سال های اولیه انقلاب با خلوص نیت و برای آرمان های بلند خویش بدون اجر کار می کرد ، تکنسین راه و ساختمان بود و در غرب کشور در جهاد سازندگی برای مردم کردستان پل ، حمام ، بیمارستان ، مدرسه و ... ساخت و مردم زیادی از قوم کرد کشور را سر کار گذاشت تا بتوانند برای فردای زندگی خود نیازمند نباشند و به دام منافقین و اشرار نیافتند ، چندی مسئولیت پیش مرگان کرد مسلمان را بر عهده داشت و مدتی قائم مقام فرماندار ابوموسی بود و کارهای متعدد دیگری کرد که در اینجا مجال بازگو کردنشان نیست. در جبهه نیز چندی مسئولیت تدارکات جبهه های کردستان را عهده دار بود و در قسمت های مختلف فعالیت می کرد و با شهید بزرگوار محمد بروجردی خاطرات خوبی داشت و دوست بود.
اما هیچگاه به فکر منفعت شخصی نبود چرا که هر کاری در هر کجا کرد به خاطر خدا و رضایت مردم و تامین معاش خانواده بود و هیچ توقعی نداشت ، که اگر داشت چند سال آخر زندگی بیکار نبود و مانند سایر هم دوره ای های خود به پست و مقام و وزارت و سرداری رسیده بود.
به هر حال همه ما رفتنی هستیم چه بهتر که خوب و با معرفت از زندگی و معنای حقیقی آن ، این جهان را ترک کنیم.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست ، هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود ، صحنه پیوسته بجاست ، خرم آن صحنه که مردم بسپارند به یاد!
البته در کشور ما چنین صحبتها و حرفهایی از رفتگان ، امری عادی و شعاری شده ، اما امیدوارم که اگر این مطلب را خواندید برای شادی روح ایشان دعا کنید. امیدوارم به عنوان پسر چنین مردی ، پای در راه حق و حقیقت و آزادی ، و کمک به بشریت بگذارم. روحش شاد ، یادش گرامی و روحش قرین رحمت باد.
در آخر عکسهایی از دوران مختلف زندگی پدرم قرار میدم :






پدرم کاندیدای دور دوم مجلس شورای اسلامی استان کردستان بود ، اما با وجود مقبولیت بالا در بین مردم ، به پیشنهاد دوستان و چون رقیب وی یک روحانی بود ، به خاطر تقویت جایگاه روحانیون پدرم به نفع رقیبش از انتخابات کنار کشید.

پدرم در عکس بالا اولین نفر ایستاده از سمت راست است که با لباس سپاه و کلت کمری دیده می شود ، گرچه هیچگاه عضو سپاه نبود و به خاطر محبوبیتی که در شهرهای استان کردستان داشت ، برای تقویت سپاه در بین اقوام کرد ، گاهی لباس سپاه به تن می کرد.




سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
محمدعلی ؛ دوستم ، برادرم ، یار شادی ها و غصه هایم ، با یکدگر روزهای شادی را سپری کردیم ، مشکلات را لمس کردیم ، از آموزگار روزگار درس آموختیم ، قلعه های خوشبختی را پیمودیم ، در کنار بستر بیماری یکدیگر تا صبح ثانیه شماری کردیم ، دفتر خاطراتمان را با هم نوشتیم و در یک کلام یاریم کردی ، یاریت کردم.
اکنون روز غم توست و من خود را در این غم شریک می دانم. امروز تو بر مزار قهرمان زندگیت گریستی و من دلداریت دادم که : "او همیشه با توست". اما نمی دانی که قلب من با هر تپش در حال گریستن بود. نه تنها قلب ، که بند بند وجودم با دیدن درد تو می گریست اما چشمانم توان نم آلود شدن نداشت ، چون نمی خواست تو درد را در آنها بنگری.
محـمد عـلی ؛ گفتـم کـه : بر مـزار قهـرمان زندگـی ات می گریسـتی . می دانـم و بـاور دارم کـه "پـدرت قهرمان زندگی ات بود". پدر قهرمانیست که مهربان و ساده اما با صلابت و استوار در برابر پلیدیها ، سختیها ، آلام و دردها مقاومت می کند تا ما دست بر زانو بگذاریم و بلند شویم ، زندگی را کشف کنیم ، عشق را دریابیم و نیکبختی را چنگ بزنیم و این قهرمان پا به پا بی آنکه حضورش را به رخ بکشد همراهی مان می کند.
محمد علی ؛ تو اکنون پدر ، پشتوانه زندگیت را از دست داده ای. اما هنوز دو موهبت الهی به نام مادر و خواهر در آسمان زندگی ات نورافشانی می کنند. بکوش که گوشه ای از زندگی این کیمیای هستی ، مادر را در نبود پدرت پر کنی ، که با دیدن تو یاور زندگیش را یاد می کند ، و خواهرت برای گذر از شاهراه زندگی نیاز به همراهی پدرت داشت ، پس تو همراهیش کن.
دوست من ، محمد علی ، زندگی چه بی رحمانه و بی محابا بار مسئولیت پدر را به دوش پسر گذاشت ؛ بدان که در کار جهان هیچ اعتمادی نیست پس ؛ بکوش که در گذر عمر به مانند پدر قهرمان زندگی مادر و خواهرت باشی.
غمخوار تو ، حسین
6/12/87
عملیات بنای برج در یازدهم آبان ۱۳۴۸ شمسی آغاز و پس از بیست و هشت ماه کار، در ۲۴ دیماه ۱۳۵۰ با نام برج شهیاد به بهره برداری رسید
تهران شهر میدان های پر تعداد است. شماری از این میدان ها به نمادهای شهری بدل شده اند همانند میدان توپخانه و شماری از آنها را تنها ساکنان نزدیک به آن و اهالی اطراف می شناسند مثل میدان های محله های شرق تهران.
با این وجود تنها یک میدان است که به عنوان نماد تهران درآمده و درهرجای دنیا که بخواهند از تهران یا حتی ایران یادی کنند، به سراغ آن می روند: میدان آزادی یا شهیاد سابق.
میدان آزادی با وسعتی در حدود ۱۵ هزار مترمربع بزرگ ترین میدان در میان کشورهای خاورمیانه است.
این برج که به نام برج شهیاد معروف است اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال۱۹۷۹ به دلیل اجتماعی که مردم در استقبال از آیت الله خمینی در بازگشت از پاریس به تهران در این میدان انجام داده بودند و سرانجام ۱۰ روز پس از آن به سرنگونی حکومت پیشین انجامید، به میدان آزادی تغییر نام داد.
هرچند نام میدان شهیاد به آزادی تغییر کرده اما هنوز بسیاری از ایرانیان به خصوص مهاجران ایرانی این میدان را به نام شهیاد می شناسند و حتی در سایت اینترنتی شهرداری تهران نیز برج این میدان به نام شهیاد ثبت شدهاست.
این برج در ورودی غربی شهر تهران قرار دارد و اولین عمارتی است که مسافران خارجی پس از خروج از فرودگاه مهرآباد و قدم گذاشتن بر تهران آن را مشاهده می کنند. برخی از معماران و صاحب نظران می گویند که در ساختار اصلی برج از کوه البرز و قله دماوند که مرتفع ترین نقطه ایران است، الهام گرفته شده است.
برج شهیاد در سال ۱۳۴۹ توسط حسین امانت معمار ایرانی که حالا شهروند و ساکن کانادا است، ساخته شد. در آن سال آقای امانت دانشجوی ۲۶ ساله ای بود که ماموریت یافت به مناسبت یادبود جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، میدانی در پایتخت طراحی کند که نماد "ایران مدرن" و نشان "دروازه تمدن بزرگ" در قرن بیستم باشد.
![]()
در سال ۱۳۴۵خورشیدی طرح یک نماد معرف ایران بین معماران ایرانی به مسابقه گذاشته شد که در نهایت طرح آقای امانت، بیست و شش ساله از دانشگاه تهران برنده و برای ساخت انتخاب شد.
عملیات بنای برج آزادی در یازدهم آبان ۱۳۴۸ شمسی آغاز و پس از بیست و هشت ماه کار، در ۲۴ دیماه ۱۳۵۰ با نام برج شهیاد به بهره برداری رسید. عکس های محمود پاکزاد عکاس ایرانی در سال ۱۳۴۸ نشان می دهد که چگونه برای ساخت نماد "ایران مدرن" از "شتر" برای حمل مصالح استفاده می شده است.
در روز افتتاح برج این میدان، محمدرضا شاه به همراه همسرش در میدان شهیاد حضور یافتند و برای نخستین بار با افتخار منشور کورش کبیر که نخستین نوشتارحقوق بشری جهان است در این مکان پرده برداری شد. این اثر تاریخی حدود ۲۵۵۰ سال پیش به فرمان کوروش کبیر کتیبه شده و هم اکنون در موزه بریتانیا در لندن نگهداری می شود.
رونمایی از منشور دوهزار پانصد ساله کوروش در بنای برج پیوندی بود میان تاریخ باستان ایران و دنیای توسعه یافته و صنعتی که شاه وعده آن را می داد.
گرچه وعده قرار گرفتن ایران در جمع کشورهای صنعتی محقق نشد اما دیری نگذشت که برج آزادی در ایران، نمونهای از نماد و نشانههای شهری شد که معماری شاخص آن تلفیق طاقهای معماری قبل و بعد از اسلام و تبدیل آن به نمادی مدرن و چشم نواز بود.
طول این بنا ۶۳ متر، ارتفاع آن از سطح زمین ۴۵ و ارتفاع از کف موزه ۵ متر است. معماری برج آزادی تلفیقی از معماری دوران هخامنشی، ساسانی و اسلامی است.
این بنای سه طبقه چهار آسانسور و دو راه پله و ۲۸۶ پلکان دارد. در محوطه زیرین آزادی چندین سالن نمایش، نگار خانه، کتابخانه و موزه قرار دارد که در سال های پس از انقلاب استفاده چندانی از آن نشده و عملا متروک است.
سنگهای جوشقان اصفهان که در کف محوطه میدان توسط مهندس حسین امانت استفاده شده بودند، سالها پیش عوض شده است. اما خاک اطراف میدان که یک متر ارتفاع دارد و همچنین خاک دستی که برای ایجاد باغچه تا ارتفاع ۱۵سانتیمتری میدان ریخته شده بوده، همچنان حفظ شده است.
اخیرا سازمان میراث فرهنگی ایران گفته که به دلیل ناهماهنگی شهرداری تهران با این سازمان در بازسازی میدان آزادی، شکایت خواهد کرد اما یکی از مدیران بلندپایه شهرداری تهران گفته که بازسازی میدان در توافق کامل با میراث فرهنگی در حال انجام است.
اینک نزدیک به سه دهه پس از تغییر نام میدان شهیاد به آزادی و سپری شدن روزهایی که برخی از انقلابیون تصمیم به تخریب برجی که نامش "شاه" را به "یاد" می آورد، می گذرد.
اکنون در حالی که نمادهای قدیمی تر پایتخت با فرسودگی دست به گریبانند، برج بلند و مدرن "میلاد" در حال تبدیل شدن به نماد شهر تهران است و مسئولان شهر می خواهند میزبان خوبی برای نماد ایران مدرن باشند که اولین اثر معاصر ثبت شده ایرانی در فهرست آثار ملی است.
برگرفته با تلخیص از مقاله " نماد ایران مدرن چگونه در غرب تهران خانه کرد؟ " – " محمد قوام "

اتاق یک نفره. اتاق یک نفره که سینگل نامیده می شود. دارای یک تخت می باشد و اختصاراً با علامت SGL نشان داده می شود.
اتاق دو نفره. اتاق دو نفره که دبل یا توئین نامیده می شود . دبل یعنی اتاقی که یک تخت دو نفره بهم چسبیده دارد و توئین اتاقی است که دو تخت تکنفره مجزا دارد و اختصاراً با علامت DBL نشان داده می شود.
اتاق سه نفره. اتاق سه نفره که تریپل نامیده می شود . دارای 3 تخت تک نفره و یا یک تخت تک نفره و یک تخت دو نفره بهم چسبیده می باشد و اختصاراً با علامت TPL نشان داده می شود.
سوئیت Suite. به اتاقی گفته می شود که قسمت جلوی آن مختص پذیرایی و پشت آن اتاق خواب قرار گرفته است، در بعضی از هتل ها قسمت پذیرایی در پایین و چند پله بالاتر اتاق خواب و حمام قرار دارد (دوبلکس) البته می توان در سوئیت یک آشپزخانه کوچک نیز دایر نمود.
آپارتمان Apartment. عبارت است از یک هال و پذیرایی با یک، دو و یا سه اتاق خواب که هر کدام دارای دو تخت است . در صورتی که دو اتاقه باشد ، معمولا یک اتاق دبل ، دارای یک تخت دو نفره و اتاق دیگر توئین ، دارای دو تخت یک نفره خواهد بود. هر آپارتمان یک حمام مشترک دارد و یک آشپزخانه کوچک . معمولاً در قسمت پذیرایی به تعداد کافی صندلی یا مبل راحتی وجود دارد.
استودیوStudio. به اتاق هایی گفته می شود که در بدو ورود به شکل اتاق پذیرایی دیده می شود ولی در صورتی که مبلها یا کاناپه ها را به صورت تختخواب درآورند حکم اتاق خواب را خواهد یافت ، از این رو روزها اتاق پذیرایی و شبها اتاق خواب است . البته کاناپه ها طوری ساخته شده اند که می توان بالش و پتو و ملحفه را داخل آن جای داد. اتاق استودیو حمام نیز دارد ، استودیو می تواند آشپزخانه کوچکی نیز داشته باشد.
کانکتد روم Connected Room. دو اتاق تو در تو را می گویند ، هر دو اتاق به راهرو اصلی هتل راه دارد و هر کدام به تنهایی یک اتاق کامل است و حمام جداگانه ای هم دارد ، این دو اتاق به وسیله یک در از وسط به هم متصل است. چنانچه یک خانواده چهار نفره ، چنین اتاقی را درخواست نماید، بچه ها در یک اتاق و پدر و مادر در اتاق دیگر اقامت خواهند نمود ، بدون اینکه درب راهرو اصلی را باز کنند، دو اتاق از درب وسط می توانند با هم در ارتباط باشند.
کابانا Cabana. اتاقی است در طبقه هم کف هتل، که پنجره آن به محوطه ای باز می شود که متصل به استخر شنا است . ساکن چنین اتاقی دسترسی و دید مستقیم به استخر و فضاهای جانبی آن دارند و می تواند برای تعویض لباس از اتاق مخصوص خود نیز استفاده نمایند.
فیستا سوئیتFiesta Suite : این نوع سوئیت ها معمولاً در هتل هائی قرار دارند که دارای سالن عروسی است و پس از پایان مجلس عروسی ، برای استراحت و خواب در اختیار عروس و داماد قرار می گیرد . معمولاً مخارج این سوئیت قبلاً جزو هزینه های مجلس عروسی منظور گردیده و هزینه جداگانه ای ندارد.


پوتراجايا مركز اداري جديد دولت فدرال مالزي است كه از پايتخت كنوني كوالالامپور فاصله اي حدود 25 كيلومتر دارد؛ در عين حال كوالالامپور همچنان به عنوان مركز اقتصادي و تجاري باقي خواهد ماند. انتقال دستگاه های اجرايي و اداري از كوالالامپور به پوتراجايا در خط مشي سياست هاي دولت براي همگن كردن و غير متمركز ساختن زمينه هاي پيشرفت در نقاطي غير از كوالالامپور است. پيشرفت كوالالامپور در بسياري از زمينه ها باعث ايجاد انگيزه سكونت در آن شده است و اميد مي رود كه اين رشد و ترقي در جزيره كلنگ هم ادامه پيدا كند.پوتراجايا اولين باغشهر هوشمند مالزي ناميده شده است. در واقع اين شهر يك شهر نمونه است؛ مركز سيستم عصبي يك ملت و مكاني ايده آل براي زندگي كردن، كار، تجارت و شركت در فعاليت هاي ورزشي و هر آنچه كه بخواهيد!
پوتراجايا وعده يك زندگي با كيفيت و راحت را مي دهد؛ باغ هاي بوتانيكي، سبزه هاي انبوه و پارك هاي پراكنده در سطح شهر به وسيله مكان هاي وسيعي از آب احاطه شده اند. مناطق مسكوني با قطب هاي تجاري و مراكز رفاهي عمومي كه براي يك محيط زندگي - كار ايده آل طراحي شده اند، حمايت مي شوند.

در واقع شهر برمبناي 3 ايديولوژي ساده ساخته شده: انسان و خالق او، انسان و انسان و نهايتا انسان و طبيعت.پوتراجايا يكي از آن شهرهايي است كه هر كدام از ما ممكن است در ذهن خود تصوير آن را براي شهر ايده آل ساخته باشيم. شهر، كاملا بر مبناي اصول شهر سازي ساخته شده و نشانه هاي شهري كه بازگو كننده هويت ملي - فرهنگي است نيز در نقاط مختلف آن پراكنده شده است. مساجد پوترا، داتاران پوترا و سري پاندا با معماري تحسين برانگيز مالزيايي اسلامي نمونه هايي بي نظير از آنها است.
پوتراجايا شهري كاملا برنامهريزي شده است. همه چيز در اين شهر پيش از اينكه ساخته شود برنامهريزي شده است:
از كاخ نخستوزيري گرفته تا مراكز خريد، بلوكهاي مسكوني و چراغهاي خيابانها.
اين شهر يكي از پايتختهاي جنوبشرق آسياست اما در آن توسعه بيرويه حاشيه شهر وجود ندارد. خانهها بايد رنگي را كه براي آنها مشخص شده است، داشته باشند و در هيچ خانهاي حصار (فنس) وجود ندارد. پوتراجايا شهر قانون است. مقامات شهر سعي ميكنند در آن يكپارچگي و استانداردهاي خاصي كه تعريف شده است به دقت اجرا شود. اين شهر در مقايسه با شهرهاي جاكارتا و بانكوك كه در آنها معماري هواي باز را از ساكنان ميگيرد يك بهشت به حساب ميآيد.
![]()
شايد بتوان گفت پوتراجايا را ميشود با پايتختهاي مصنوعي ديگر جهان، برزيليا و كانبرا مقايسه كرد اما نكته اينجاست كه پوتراجايا مانند هيچكدام از اين دو نيست. پوتراجايا با كلانشهري به نام كوالالامپور كه يكي از شهرهاي مشهور جهان است تنها 25 كيلومتر فاصله دارد و بهگونهاي خود حومه اين شهر به حساب ميآيد؛ حومهاي مدرن، از لحاظ اداري و سياسي بسيار مهم و بسيار آرام.در مركز شهر با استفاده از جريان هدايتشده آب، يك جزيره ايجاد شده است. در اطراف اين جزيره چندين پل وجود دارد تا جزيره را به ديگر مناطق شهر متصل كند.

وجود درياچهاي مصنوعي و پاكيزه، پوتراجايا را به مكاني رؤيايي تبديل كرده است و شهروندان آن ميتوانند از آرامش بينظيري كه در شهر وجود دارد استفاده كنند. مقداري از اين آرامش البته با استفاده از تلويزيونهاي مداربسته و گشتهاي امنيتي خصوصي در شهر تامين ميشود. در كنار آن شهر نسبت به كوالالامپور هواي پاكيزهتر و خنكتري دارد. از ديگر مولفههاي وجود آرامش در شهر اين است كه مردم در محلات همديگر را ميشناسند و نسبت به شهرهاي بزرگي همچون كوالالامپور ارتباطات بيشتري ميان آنها برقرار است.

اين كه در شهر هيچ حصاري وجود ندارد
هم يكي از مولفههاي ديگر وجود آرامش در شهر است. اين مسئله ابتدا با واكنش منفي ساكنان مواجه شد. آنها نسبت به زندگي در جايي كه
در آن هيچ حصاري وجود ندارد بيميل بودند اما پس از مدتي از اين امر استقبال كردند.
اما آرامش
تنها چيزي نيست كه ساكنان يك شهر نياز دارند. شهروندان گاهي به هيجان و شلوغي نياز دارند و اين چيزي است كه پوتراجايا
نتوانسته است به ساكنان خود بدهد.

بسياري از ساكنان جوان پوتراجايا از نبود زندگي هيجانآميز در شهر گله دارند. اين شهر ساكتتر از آن است كه جوانان بتوانند در آن جواني كنند. كمبود امكانات تفريحي يكي از مشكلات ديگري است كه مردم شهر با آن روبهرو هستند. با اين حال برخي مسئولان شهري ضمن تلاش براي رفع اين مشكلات معتقدند كه پوتراجايا پايتخت اداري و سياسي مالزي است و شهروندان آن بايد با اين حقيقت كنار بيايند. آنها معتقدند بيشتر ساكنان اين شهر از كاركنان دولتي هستند و زندگي آنها در چارچوبهاي خاصي تعريف شده كه شهر مطابق با آنها معماري شده است.

مسجد شهر پورتاجايا ، مسجدی با گنبد صورتی رنگ و نقش و نگار برجسته طرح اسلامی بر آن و گلدسته ای به ارتفاع 116 متر که بلندترین مناره جنوب شرقی آسیاست. علاوه بر تفاوت تعداد گلدسته ها( مسجد های اهل سنن، تنها یک گلدسته دارند )، چهار گنبد کوچک تر ، گنبد اصلی رو احاطه کرده اند.

دایرههای به قطر ۳۰۰ متر با آبنماهای متعدد میدان پوترا را میسازد. پل پوترا، مسجد جامع، منزل و دفتر کار نخست وزیر ساختمانهای اطراف این میدان هستند. در فواصل ساختمانهای فضای سبز و محوطه باز تشکیل دادهاست. ستاره بزرگ یازده پر به نشانه یازده ایالت کشور در سال ۱۹۵۷ در درون این دایره بزرگ محاط شده است. در سال ۱۹۶۳ پس از اضافه شدن دو ایالت دیگر ستاره سیزده پر و سپس چهارده پر در قسمت مرکزی میدان ساخته شد. هم اکنون در سال ۲۰۰۸ میلادی کشور مالزی دارای ۱۴ ایالت میباشد.
میدان با پلکانی در انتهای محوطه مسجد به سمت دریاچه زیبای پوتراجایا می رود. اما پیش از رسیدن به دریاچه، باید از میان ساختمانی بگذریم که انواع و اقسام رستوران ها را در کنار هم جای داده است. قبلا هم نوشته بودم که مردم مالزی به غذا خوردن بیرون از خانه بسیار علاقه مند هستند و در همه ساعات روز، همه غذاخوری ها و رستوران ها مشتریان خود را دارند. برخلاف تصور ما از رستوران های نزدیک مساجد، این ساختمان و رستوران هایش همگی تمیز و شیک هستند. انتخاب رستوران می ماند برای شام و بعد از گردش.

نشانه ۷۸ متری مرکز میدان مرکو تاندا یادآور تولد شهر پوتراجایا است. سه ضلع حجم مخروطی مرکز یادآور سه اصل اصلی طراحی شهر، خدا، انسان و طبیعت است. واقع شدن این میدان بر روی تپه مشرف به شهر، دید پانارومیک به کل شهر از این نقطه میسر است.استفاده از تکنولوژی بالا و پایبندی به الگوهای سنتی در ساخت این یادمان، نشان طراحی کل شهر پوتراجایاست. ماه و ستاره چهارده پر موجود بر پرچم ملی مالزی نیز بر روی بدنه مخروطی شکل آن نقش بسته است.

منابع :
http://www.landscape.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=1078&Itemid=76
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=72496


طراحی هتل امروزه برای خود تخصصی ویژه به حساب می آید ، چرا که هتل جزو طراحی های پیچیده محسوب می شود ، علاوه بر آن موضوعی اقتصادی است که طراحی آن در جلب مشتری ، یکی از مهمترین نقش ها را ایفا می کند.
امروزه در جهان علاوه بر رعایت ضوابط طراحی هتل ، ابتکارات جالبی برای جذابیت
هتل به کارمی برند تا هتل آنها از دیگر هتل ها متمایز بوده و مشتریان بیشتری را به
سمت خود جلب کند.
برای مثال : به تازگی در شهر کایزرسلاترن آلمان ، زندان معروف آلکاتراس رابه
هتل تبدیل کرده اند ، و برای جذابیت چندی از اتاق های هتل را به صورت زندان نگه
داشته اند تا ، اگر کسی تمایل داشت بتواند شبی احساس یک زندانی را تجربه کند. در
این هتل با میله های پنجره ها و سیم خاردارهای بالای هتل ، نمایی از یک زندان را
به ما نشان می دهند ، بلکه بر جذابیت های
هتل افزوده تا در جلب مشتریان موفق شوند.
برای طراحی یک هتل ، باید علاوه بر اطلاع از فضاهای مورد نیاز ، نکات بسیار زیادی را مد نظر قرار داد ، چرا که
هرکدام از فضاها ضوابط خاص خود را دارند و در طراحی هتل و جانمایی باید به نکات
بسیار زیادی توجه داشت که موجب کارآمدی و از همه مهمتر سبب هزینه کمتری برای
هتلدار گردد.

فضاهای مورد نیاز برای هتل های معمولی :
* پذیرش و پیشخوان : که باید نزدیک به ورودی و در دسترس
باشد و وظیفه راهنمایی و پذیرش میهمانان
هتل را بر عهده دارد.
* انبار چمدانها : که این فضاهم باید ارتباط
بسیار مناسبی با ورودی داشته باشد.
* لابی : لابی هتل معرف شخصیت و تقریبا یکی از
مهمترین و تاثیرگذارترین فضاهای هتل یا به عبارتی ویترین هتل است ، که بیشترین
هزینه ها را معمولا در این فضا انجام می دهند. واحدهای تجاری ، فضاهای تفریحی و
رستوران های هتل ارتباط مستقیمی با لابی دارند ، چرا که لابی مورد توجه است و این
ارتباط مستقیم می تواند در جذب مسافران ، به آنها کمک کند. زیرا که همه اینها
بازوهای اقتصادی و مخصوصا در شرایط فعلی ایران موجب ادامه زندگی هتل میگردند.
* قسمت اداری هتل : شامل : تلفنخانه ، رزرواسیون ، حسابداری ، مدیریت ، حراست و استراحت کارکنان می
باشد .
* نمازخانه : که معمولا در طبقه همکف هتل است و
باید دسترسی مطلوبی به لابی و سرویسها داشته باشد.
* سرویس : علاوه بر سرویس هایی که در اتاق های
هتل است ، معمولا سرویس عمومی مجزای زنانه و مردانه در هر طبقه قرار می دهند.
* مرکز تفریحی و ورزشی : برای کودکان
و بزرگسالان که باید ارتباط خوبی با لابی داشته باشد.
* سالن برگزای جلسات : که بسته به
بزرگی هتل می تواند کوچک و بزرگ باشد و باید ازتباط خوبی با لابی و ... داشته
باشد.
* کافی نت : که امروزه در هتلها بسیار لازم و
ضروریست و این قسمت هم باید ارتباط خوبی با لابی داشته باشد.
* رستوران ها و کافی شاپ های هتل که بسته
به بزرگی هتل می تواند متعدد و متنوع باشد ، چرا که یک هتل باید پاسخگوی نیاز همه
سلیقه ها باشد. در پلان باید یکی از بهترین نقاط مرتبط با لابی را به رستوران
اختصاص داد.
* آشپزخانه رستوران : شامل
قسمتهای : شستشو ، پخت و پز ، آماده سازی مواد اولیه ، سردخانه بالای صفر و زیر
صفر درجه سانتیگراد.
* انبار
* بارانداز
* نگهبانی
* غذاخوری کارکنان
* فضاهای تاسیساتی
* اتاق تعمیرات و نگهداری
* رختشویخانه
* خانه داری
* اتاق ها : فضاهای اقامتی هتل که شامل اتاقها و
سوئیت های معمولی و ویژه می باشد باید از هر گونه فضاهای خدماتی و جانبی هتل دور
بوده و موجب راحتی و آرامش میهمانان هتل را در آنها فراهم کرد.
و تنها بخش خدماتی که در بین اتاقها وجود دارد ، بخش خانه داری است که وظیفه
سرویس دهی به تعداد مشخصی اتاق را بر عهده دارد و دارای راه پله و آسانسور مجزا از
میهمانان است ؛ به طوری که خدمات دهی و نظافت ، کاملا به دور از چشم مسافران انجام
گیرد.
بسیاری از شرکت های گرداننده هتل معتقدند که اتاقهای خواب و دستشویی و سرویس
آنها ، تاثیر به یاد ماندنی تری نسبت به هر یک از فضاخهای هتل بر میهمانان هتل می
گذارد.
________________________________________________________
دوستان عزیز ما این ترم برای درس طراحی نهایی ، هرکدام موضوعی را برگزیده ایم ، متل و خوابگاه دانشجویی ، اگر در این زمینه اطلاعاتی داشته و یا در این موضوعات طراحی داشته اید ، ممنون خواهیم بود که به ما اطلاع دهید.





















هرچی باشه ما دانشجوی معماری در شهر یزد هستیم و شاید به عکسهای زیباتری از این شهر بتونیم دسترسی داشته باشیم. شهر یزد ، شهر تاریخی و جذابی برای ما معماراست ، اينجا بناهاي تاريخي زيبا و فوق العاده اي ميشه ديد كه كمتر جايي پيدا ميشه ، اميدواريم روزي خودمان و مسئولانمان به سطحي از بينش برسيم كه بيشتر از اينها به داشته هاي خود ارج نهيم و از استعدادهاي ميهنمان در جهت شكوفاتر شدنش بهره مند شويم.
امیدواریم از عکسها لذت ببرید و خوشحال ميشيم نظرات خوب شما دوستان رو راجع به عكسها و يزد ببينيم.
با تشكر![]()
![]()
۵۰ در صد از عکسها توسط خودمون گرفته شده و به زودی منبع بقیه اونها رو هم معرفی می کنیم.

امروزه همه ، به معماري بومي – به هر بخش از هر سرزميني كه تعلق داشته – به عنوان ميراثي از گذشته ها مي نگرند ؛ و حتي اين شك را به خود راه نمي دهند كه آنان نيز، همين امروز هم ، مي توانند زايندة معماري باشند ، حاوي آن رشته از زيبايي ها و جاذبه ها و ترنم ها كه اين عنوان به خاطر مي آورد . از يك سو معماران به توليد چيزي متمايز چشم مي دوزند و از ديگر سو ، مردمان به بهره وري از چيزي دل مي بندند .
مردمان امروز درخانه ها و در محل هايي مي زيستند كه به دست خود و ظاهراً به ميل خود برپا داشته اند . ولي ميان روحيه و سليقة آنان با آنچه كه ساخته اند چنان فضاي محدودي به وجود آمده كه برايشان جز تنگنا نيافريده است : تنگنا در رابطه هاي بصري ، تنگنا در بهره وري از طبيعتي كه شهر بدون آن بي معنا است ، تنگنا در تحرك اجتماعي وابسته به فضاي ساخته شده و مشروط از فضاي ساخته شده .
معماران ، به سخني ديگر- چه بخواهند و چه نخواهند – تعيين كننده سلسله شرايطي از زندگي روزمره مردمان مي شوند كه با ابعادي گسترده بر روحيه آنان ، بر سليقة آنان ، برحساسيت ها و الهام پذيري هاي آنان ، برتوانايي تحرك اجتماعي آنان ، برتوان اقتصادي آنان ، و بالاخره بر فرهنگ آنان تاثيرگذاري دارند .
امروزه مردم ، آنچه خود مي ساخته اند و در انتخاب شكل و رنگش آزادي داشته اند ، برايشان به دست ديگران و بدون نظرخواهي از آنان ساخته مي شود – از چگونه نگاه كردن به خانه و از درون خانه به بيرون ، و تا چگونه زيستن درخانه . از چگونه رفتار كردن در فضاهاي آموزشي و كاري تا چگونه حركت كردن و چه الهام گرفتن از اين فضاها – فضاهايي كه چون برروحيه و بر سليقه هايشان در سطح روزمره اثر مي گذارند ، زايندة فرهنگ محيطي تازة ديگر هستند . مهمتر اين كه پذيرش اين فرهنگ ديگر هرگز با مردمان به بحث و تبادل نظر گذاشته نمي شود .
به قول يكي از اساتيدمان - جناب آقاي مهندس بني بشر - )) معماران فيلسوفان جامعه اند. )) ، زيرا كه با طرحهاي خود ، به زندگي مردم شكل مي دهند و چه بسا آن را دست خوش تحول و تغيير مي كنند . از اين رو معماران وظيفه و مسئوليتي سنگين در قبال جامعه و آنچه طراحي مي كنند دارند ، مهمترين وظيفه معماران تفكر است ، تفكري منطقي و همه جانبه به طوري كه واقعيت هرچيز را ببينند و در هر امري به بطن آن و به نتيجه آن در آينده بيانديشند و همين تفكر است كه ابزاري مطمئن در دست هر معمار است .
چه بسا نكات مثبتي كه امروزه در جامعه و اجتماع ما ايرانيان وجود دارد تا قدر زيادي مرهون معماران باشد و به طور حتم و يقين ، مشكلات و بيماري هاي گوناگوني كه امروزه گريبانگير ايران و ايراني شده نيز بر گرفته از روح معماري خشك و بي روح و فاقد تفكر ديروزمان بوده است .
پس خيلي دوستانه ، بهتر است كه در قبال جامعه ، كه خود شايد نقش زيادي در شكل گيري آن داشته باشيم ، مسئول تر باشيم و فقط تفكر كنيم و تفكر كنيم و تفكر !
منبع : تحقيق صورت گرفته نويسندگان وبلاگ آهوپا ، بر اساس برداشتي از كتاب معماري بومي ، نشر فضا
سلام دوستان
روز معمار چند روز ديگر خواهد بود ، پيشاپيش اين روز را به همه معماران تبريك عرض مي كنيم. و از اينكه بالاخره معماري جدي گرفته شده است خوشحاليم ، اميدواريم كه معماري ما هويت امروزي و ملي خود را بدست آورد.

اميدوارم كه همگي تصميم بگيريم كه تمام لحظاتمان نو باشد ، و كاري كنيم كه هميشه در زندگي زمستانهايمان را به بهار تبدیل كنيم.
با آرزوي بهترينها براي ملت ايران و بشريت

هدف از نقد اثر ، بهبودي است.
نقد ، هرگونه تلاشي است كه وجهي از حقيقت يك اثر را مشخص كند.
در طراحي معماري هميشه از طرح واره به طرح مي رسيم و يه به عبارتي از مجمل به مفصّل .
اما در نقد يك بنا ، از طرح به طرح واره مي رسيم و از مفصّل به مجمل.
در كل دو روش نقد داريم :
1) نقد دروني / فرمال / نقد اثر از طريق خودش
در اين روش ، محصول مهم است ، نه زمينه ي اجتماعي و سوابق و طراح و . . .
2) نقد بيروني / دانشگاهي / نقد جديد
در نقد بيروني هم موثر ، اثر و تاثير را داريم ؛ در اين روش به خالق اثر نيز كار داريم ، خصوصياتي از قبيل روحيات ، خلقيات و سوابق ، كه كاملتر نيز هست.
- - - - - - - - - - -
نقد دروني
نقد دروني خود به دو دسته تقسيم مي شود :
چگونگي نقد موضوعي : نقد بنا - نقد معماري - نقد فضا
1- نقد بنا ( كالبد ) : در اين نقد به نظامي كه كالبد اثر را به وجود آورده است ، پرداخته مي شود.
الف) نظام هاي پر و خالي ( رابطه توده و فضا )
ب ) هندسه نماها (اجزا و عناصر سازنده نما )
ج ) اجزا سازه ي پلان (اصلي ، فرعي ، مفصلي )
د ) شكل رابطه اجزا با يكديگر ( كمپوزيسيون )
ه ) ماهيت فضا از نظر محدوديت ( بسته ، نيمه بسته و باز )
و ) نسبت كمي فضاهاي باز و بسته
ز ) شيوه ارتباطي فضاهاي باز و بسته
ك ) خطوط ناظم پلان ( پيدا و پنهان )
ل ) خطوط ناظم نما ( پيدا و پنهان )
م ) خط آسمان
ن ) رابطه پلان با نما
ح ) مقايسه با مصاديق متناظر و متفاوت ( فهم يكي در قبال فهم ديگري )
2- نقد معماري : در اين نقد به عملكردها ، شناخت آنها و توزيع آنها پرداخته مي شود.
الف) نقد كاركرد و شاني كه از آن استنباط مي شود.
ب ) زمان بهره برداري از نظر مدت و مقطع زماني
ج ) منطق روابط فضا با عملكرد
د ) تشخيص اعتبار فضا ( پايايي عملكرد در فضا )
ه ) تشخيص ميزان انطباق پيش بيني طرح و استفاده از بنا توسط كاربران
و ) شناخت نسبت نمادين و كاربردي بودن جزفضاها
ز ) شناخت تاثير تاريخي ( زماني ) شدن عملكردها و ارزش جزفضاها
ك) رفتار شناسي فعاليت ها ( عناصر متحرك فضا ، مبلمان ، تجهيزات )
3- نقد فضا :
الف) مشاهده نحوه مواجهه افراد با بنا ( نحوه تقرب )
ب ) شناسايي مراكز ثقل بار و كار
ج ) سلسله مراتب ادراك فضاها
د ) عرصه هاي تاثير گذار و خاطره ساز
ه ) كشف نقاط عطف رابطه انسان با فضا
و ) عناصر فضا ( اعم از ثابت و نيمه ثابت و متحرك )
در آخر از يكي از بهترين اساتيد گرامي و بلند مرتبه خود جناب آقاي مهندس اژدري ، بابت درسهايي كه از معماري و اخلاق به ما دادند ، متشكريم.![]()
منبع : آموخته ها و يادداشتهاي نويسندگان وبلاگ آهوپا
یکی از علل عقب بودن معماری ما ، فاصله ی ژرف و بسیار زیاد معماران کنونی ایرانی با اساتیدی است که حلقه واسط معماری سنتی و مدرن ایران بودند و چه خوب معماری را فهمیده بودند و دست به انتخاب شیوه هایی می زدند که برازنده نام ایران و معماری ایرانی بود. و افسوس و صد افسوس که این اساتید برجسته معماری ، اکنون در کشور نیستند تا از وجود ایشان و تجربیات گرانقدرشان بهره مند گردیم ؛ عزیزانی چون استادان : هوشنگ سیحون ، کامران دیبا ، حسین امانت و . . .دیگر بزرگانی که معماران داخل بدون تجربیات این عزیزان باید صدها بار کوشاتر و پر تلاش تر باشند.
توصیف مجموعه آرامگاه نادر از زبان استاد هوشنگ سیحون :

ساختمان آرامگاه نادر شاه افشار در استان خراسان رضوی و شهر مشهد ، شامل تالار مقبره ، دو موزه یکی برای برای جنگ افزار زمان نادر و یکی جهت اسلحه زمان ماقبل نادر و برج مرتفعی برای برپا کردن مجموعه مجسمه نادر سوار بر اسب قزل باش ها که اشاره به سپاهیان نادر است.
این ساختمان بر اساس دو شکل اصلی هندسی یعنی مربع و مثلث طراحی شده است و طرح راهنما مبنای آن را تشکیل می دهد که چهل و اندی سال پیش در مشهد و به کل از سنگ خارای مشهد با قطعات بزرگ ، اشاره به صلابت و عظمت نادر شاه ، به وجود آمده است.
تالار آرامگاه به شکل مربع از دو دیوار قرمز رنگ سنگی بسته و در قسمت ستون بندی باز تشکیل شده است که سنگ مزار نادر در گوشه این مربع در پناه دو دیوار جای دارد و به طرف بیرون نگاه می کند.
این زاویه و پناه و باز بودن تالار حالت صحنه جنگ و دفاع و حمله را تداعی می کند . رنگ قرمز دو دیوار به مفهوم جنگ است و برجستگی های با ابعاد متفاوت سنگی که از دیوار بیرون آمده اند ، نبردهای مختلف نادر را نشان می دهند. ستون های اطراف تالار از نقشه مربعهای قاعده و بالای ستون به ترتیبی که 45 درجه نسبت به هم چرخش دارند طرح شده که در نتیجه هشت مثلث با چهار قاعده در بالا و چهار قاعده در پایین ، نشانه ای از کلاه نادر است.
شانزده عدد آنها به ارتفاع 26/2 متر و دوتای دیگر به ارتفاع متجاوز از 4 متر یکپارچه از سنگ خارا تراشیده شده اند. در قسمت نمای ورودی طرف چپ یک بدنه موزه بزرگ و سمت راست پایه برج مانند مجسمه ها قرار دارد که یک قرنیز سنگی عظیم ضمن پوشش ورودی اصلی این دو را به هم وصل می کند.
برج پایه و مجموعه مجسمه با هم طراحی شده اند به ترتیبی که حالت دینامیک و حمله و یورش را مجسم می کند و قرنیز نامبرده از طرف برج مجسمه به طرف موزه حرکت صعودی دارد که همچنین به تبعیت مجموعه برج و مجسمه ها حالت دینامیک و جهشی جنگ را تداعی میکند.
ابتکار این قرنیز در این است که در پوشش مابین دو ستون تکنیک ساده شده و مدرن طاقهای رومی قدیم بکار رفته است. بدین معنی که آجر یا سنگ کلیدی یا تاج که بالای قوس تعبیه می شد و فشارهای طاق از اطراف آن به دو طرف یعنی پایه ها منتقل می شدند ، به یک قطعه سنگ مثلثی و بقیه به دو قطعه سنگ در طرفین آن خلاصه شده اند و طاق قوسی تبدیل به طاق مستقیم و تراز شده است.

مثلث های کلیدی تماما متساوی الاضلاع و بقیه نیز مثلث های قائم الزاویه هستند که در بالا به صورت مورب برش خورده اند. همین طرز کار عینا در داخل تالار آرامگاه نیز عمل شده است همچنین در نمای حدفاصل بین برج مجسمه و موزه کوچک. مجموعه بنا طوری ساخته شده که بخصوص در نمای اصلی برجستگی نباشد یعنی ابزار کاری ها و تراش همه سنگ ها از داخل باشد و این به معنای ایجاد قدرت تجسمی و تصویری بیشتر است. فقط در قسمت موزه کوچک سه ناودان عظیم سنگی از متن بیرون آمده اند که بیشتر جنبه زیبایی دارند.

بنا کلا روی سکویی که از کف زمین در حدود 2 متر بالاتر است قرار گرفته است.
در نمای ورودی به طرف چپ نزدیک موزه بزرگ روی تراس یک حوضچه با سنگابه یکپارچه از خارا ساخته شده است.سنگابه از بالا شکل یک مثلث متساوی الاضلاع را دارد و از نماهای جانب شش مثلث بزرگ و کوچک یک در میان حجم آن را به وجود آورده اند.
پوشش بنا در کل از بتن مسلح نمایان انجام شده است. در تالار آرامگاه یک پوشش مربع شکل بزرگ با تراش های مثلثی از داخل و بیرون و مرتفع تر از قسمت های دیگر طوری ساخته شده که چهار مثلث بزرگ مشرف به ستونهای هشت گانه ی داخل تالار با نقش هندسی مخصوصی از سنگهای مرمر نازک یزد ، نور زرد رنگ ملایمی به داخل آرامگاه پخش می کند.

دربهای فلزی داخل برای موزه ها و فضای زیر برج و همچنین نرده های دورتادور باغ شکل تبرزین نادر را تداعی می کنند. برای طراحی باغ نیز اشکال مربع و مثلث استفاده شده ، آبریزها و حوضها و جویبارها همه بر پایه ی باغ ایرانی طراحی شده ، در یک گوشه ی باغ ، بناهای فرعی برای تالار اجتماع و کتابخانه و سرویس و گلخانه در نظر گرفته شده که در حالت هماهنگی با خود بنای آرامگاه می باشد. مجموعه مجسمه ها توسط آقای ابوالحسن صدیقی در رم ساخته و با برنز ریخته شده اند.

ترجمه : وحید رضا هاشمی
با تشکر از کارکنان مجموعه آرامگاه نادر شاه افشار
تهيه يادداشت و عكسها از مشهد توسط نويسندگان وبلاگ
امروز تولد وبلاگه![]()
و یک سال از ایجاد و اولین مطلب این وبلاگ گذشت.

امیدوارم که توانسته باشیم که تا حدودی در راستای اهدافی که از ابتدا ارائه دادیم حرکت کرده باشیم. و همیشه و همه وقت به نظرات خوب شما در این راه و همراهی گرمتان نیازمندیم.
از تمام لطفتون و اینکه به مطالب ما نظر میدادی و مار و از نظرات ارزنده خودتون محروم نمی کردید. ممنونیم.
امیدوارم که بتوانیم خدمتی هرچند کوچک به معماری کنیم ، گرچه خود در اين راه بيشتر يادگيرنده ايم.
نظر شما در مورد عملکرد یکساله این وبلاگ چیست؟
خوشحال میشیم نظراتتون رو بدونیم.
برج آزادی که در زمان خود شهیاد نام داشت و یادمانی برای دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران بود، خیلی زود نماد دروازه گونه تهران و ترجمان معمارانه ایران مدرن شد، این بنا اکنون سی و شش ساله است و در حالی که با یک چرخش بزرگ، نماد انقلاب سال ۵۷ تلقی می شود، فرسوده از گذر زمان و رنجیده از بی مهری کسان، خود را نیازمند مرمت می یابد. با این حال دست بردن در مجموعه ای که ایرانیان سخت بدان خو گرفته اند وخارجیان، ایران امروزی را با تصویرش می شناسند، کاری ساده و خالی از حرف و حدیث نیست.
شهرداری تهران مسؤول مرمت و بهسازی برج و میدان آزادی است و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور نظارت بر این کار را به عهده دارد؛ چرا که برج آزادی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.
شهرداری بر این باور است که عملیات مرمت را "کاملا اصولی" به پیش می برد، اما سازمان میراث فرهنگی نظر متفاوتی دارد. چندی پیش خبرگزاری میراث فرهنگی (CHN) گزارش داد که کارشناسان این سازمان، پس از بازدید از کارگاه مرمت و بهسازی برج آزادی، در حضور سرپرست کارگاه گفته اند: "اقداماتی که تاکنون در جزیره برج آزادی به بهانه ساماندهی و مرمت انجام شده، مرمت نبوده، بلکه فاجعه ای دردناک در تاریخ ساماندهی آثار تاریخی است."
استفاده از واژه "جزیره" برای میدان آزادی، اشاره طنزگونه و تلخی است به قرار گرفتن این میدان در میان ترافیک سنگین ورودی غربی پایتخت و قطع ارتباط پیادگان با میدانی که طرحش ملهم از باغ های ایرانی است و در اصل برای پیاده روی ساخته شده است.
شهرداری نقشه های مرمت را برای تایید به سازمان میراث فرهنگی ارایه کرده و این سازمان نیز به نوبه خود خواستار تایید نقشه ها توسط مهندس ایرج حقیقی شده است؛ یعنی کسی که در زمان ساخت برج آزادی، مسؤول کارگاه برج بود. او اکنون به خارج از کشور سفر کرده است.
در این میان هیچ کس سراغ مردی را نمی گیرد که ایده چنین اثر بدیعی از ذهنش تراوش کرد، همان جوان ۲۴ ساله و تازه از دانشگاه درآمده ای که حالا از مرز ۶۵ سالگی گذر کرده و هزاران کیلومتر آن سوتر از تهران، نگران دست پرورده خویش است: حسین امانت.
آقای امانت که اینک در شهر ونکور کانادا سکونت دارد، از معماران نوپردازی است که حتی اگر هیچ کاری غیر از طراحی برج و میدان آزادی انجام نداده بود، بازهم نامش در تاریخ معماری مدرن ایران جاودانه می ماند. اما او در کارنامه خویش، کارهای سترگ دیگری نیز دارد: طراحی ساختمان دانشگاه صنعتی شریف یا آریامهر سابق (۱۳۵۴)؛ ساختمان مرکز صنایع دستی سابق و سازمان میراث فرهنگی امروزی (کامل شده در سال ۱۳۶۳)؛ ساختمان سفارت ایران در پکن (کامل شده در سال ۱۳۶۲) و آثار دیگری که در سال های دوری از وطن و در کشورهای مختلف جهان ساخته شده اند.
او دعوت گفت و گو را صمیمانه پذیرفت و در اندازه ای که یک گفت و گوی تلفنی میان تهران و ونکور اجازه می دهد، از هویت برج آزادی و دغدغه هایش در این باره سخن راند. با این حال اذعان داشت که اگر بخواهد در هرمورد توضیح کامل بدهد، حاصل سخن، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. تنها امیدش این بود که سخنانش نزد آن ها که اکنون آفریده اش را در اختیار دارند، جدی گرفته شود. آیا این توقع بزرگی برای خالق برج آزادی است؟
آقای امانت، در ایران بیشتر مردم خصوصا جوان ها برج شهیاد را با نام آزادی می شناسند. شما ترجیح می دهید در این گفت و گو از کدام نام استفاده کنیم؟

فرقی نمی کند. شما از نام آزادی هم می توانید استفاده کنید. آزادی هم نام خوبی است. ولی فکر می کنم این بنا به نام اصلی خود شهیاد نامیده خواهد شد.
پرسش اول من بی ربط به این نامگذاری نیست. شما شهیاد یا همان آزادی را به یادبود ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران طراحی کردید، اما بعدا علاوه بر این که نماد شهر تهران و ایران مدرن شد، نماد انقلابی شد که در تقابل با نظام شاهنشاهی بود. چه قابلیت هایی را در این اثر می بینید که توانسته در مدت کوتاهی نماد دو موضوع متفاوت از هم باشد؟
شهیاد طوری طراحی شده که معطوف به حقیقت، جوهره و عمق فرهنگ ایران است. یعنی با توجه به آنچه که در طول تاریخ بر سر ایران رفته و عظمتی که در تاریخ این کشور هست، ساخته شده. درست است که این کار در زمانی انجام شد که یک وضع سیاسی دیگری در ایران حکمفرما بود، اما وقتی من آن را طراحی کردم به تمام دوره های تاریخی و به آینده ایران فکر می کردم؛ نه به آن وضع سیاسی خاص.
البته اصلا فکر نمی کردم که شهیاد این طور در دل مردم ایران نفوذ کند. شهیاد درست مثل بچه ای بود که شما به دنیا می آورید و نمی دانید که او در آینده چگونه خواهد شد. این بچه بزرگ می شود و زندگی مخصوص به خودش را پیدا می کند که دیگر در اختیار شما نیست. شهیاد هم همین طور شد و فکر می کنم به این خاطر در دل مردم جا باز کرد که خیلی ایرانی است و جوهره فرهنگ ایران را در خود دارد.
این جوهره فرهنگی که بر آن تأکید دارید، چگونه در ساختمان برج متبلور شده است؟ یعنی دقیقا چه مفاهیمی را در طراحی برج به کار گرفته اید و می خواسته اید چه پیامی را از طریق آن منتقل کنید؟
همان طور که گفتم این بنا به گذشته های درخشان تاریخ ایران نظر دارد؛ به دورانی که ایران در ادبیات، هنر، معماری، صنایع دستی، علوم مختلف و خیلی چیزهای دیگر سرآمد بود. من می خواستم جمع بندی خودم از اینها را در شهیاد ارائه کنم تا اگر کسی از خارج می آید یا حتی مردم ایران بدانند که این اثر به کجا و به کدام فرهنگ مربوط می شود.
در این بنا، قوس اصلی وسط برج، نمادی از طاق کسری مربوط به دوره پیش از اسلام (دوره ساسانی) است و قوس بالایی که یک قوس شکسته است از دوران بعد از اسلام و نفوذ اسلام در ایران حرف می زند.
رسمی سازی هایی که بین این دو قوس را پر می کند، خیلی ایرانی است و من آن را از گنبد مساجد ایران الهام گرفته ام. اساسا تکنیک گنبد سازی در ایران خیلی جالب است و شما در هر مسجدی که می روید، یک چیز تازه ای می بینید.
در این گنبدها که نشانه نبوغ ایرانی است، معماران قدیم از قاعده مربع بنا وارد دایره گنبد شده اند و این کار را با کمک رسمی بندی ها و مقرنس کاری های بسیار زیبا انجام داده اند.
در برج شهیاد هم همین کار انجام شده. هندسه بنا یک هندسه مربع مستطیل است که از روی چهار پایه خود می چرخد و ۱۶ ضلعی می شود و بالاخره به صورت یک گنبد شکل می گیرد. البته شما این گنبد را از بیرون نمی بینید، اما از داخل برج قابل مشاهده است.
دو طبقه داخل برج، یکی بالای قوس طاق اصلی و دیگری زیر گنبد است که با آسانسور به آن می رسید. این طبقه که به عنوان نمایشگاه طراحی شده با گنبدی از بتن سفید پوشیده شده. این گنبد مقرنس ایرانی را به نوع تازه ای اجرا می کند و ارتفاع آن از بام شهیاد بیرون می زند و از بام دیده می شود که با کاشی های فیروزه ای معرق ایرانی پوشیده شده است.
مصرف بتن سفید در این قسمت و در سالن پذیرایی آن، در آن زمان یک کار جدیدی در ایران بود.

شما در زمان طراحی برج ۲۶ ساله بودید؟
خیر، ۲۴ سال داشتم و تازه از دانشکده معماری دانشگاه تهران بیرون آمده بودم.
خب، آدم وقتی برج آزادی را با این توصیفی که شما گفتید، می بیند، متوجه می شود که این اثر حاصل درک عمیقی از سنت های تاریخی و هنر و معماری ایران در دوره های مختلف است. چطور یک جوان ۲۴ ساله به این درک رسیده بود؟
من از کودکی در خانواده ای بزرگ شدم که عاشق فرهنگ ایران بود و در یک مکتب فکری پرورش پیدا کردم که می گوید زیبایی های دنیا در هر کجا که باشد، متعلق به همه دنیاست و هنرمند باید به همه این زیبایی ها مراجعه کند.
وقتی کوچک بودم، یک روز پدرم مرا به تخت جمشید برد. وقتی از پله های تخت جمشید بالا رفتم، عظمتی را دیدم که قلب من را برای همیشه از آن خودش کرد. تجربه ای بود که هیچ وقت آن را فراموش نمی کنم و فکر می کنم کارهایی که بعدا در زمینه معماری انجام دادم، بیشتر به این تجربه و حس مربوط می شود. یک مقدارش را هم شما به حساب شانس بگذارید .
اگر اجازه بدهید، بپردازیم به مسایلی که امروزه گریبانگیر برج آزادی است. در حال حاضر دست کم سه عامل به عنوان عوامل خطرزا برای برج آزادی مطرح شده؛ یکی نفوذ رطوبت حاصل از آبیاری چمن های میدان به پایه های بنا و احتمالا فونداسیون؛ دوم آلودگی شدید هوا ناشی از تردد خودروها و فعالیت کارخانجات بزرگ در غرب تهران؛ و سوم بار سنگین ترافیک در میدان آزادی و لرزشی که تردد خودروها ایجاد می کند. هر کدام از این عوامل را چقدر آسیب زا می دانید و مقاومت برج در برابر آن ها چقدر است؟
همه این عوامل خیلی مهم است. از آنجا که بخش های زیر زمینی میدان خیلی بزرگ است، صدمه دیدن عایق ها یعنی قیرگونی دیوارها و سقف ها و نفوذ رطوبت مساله ای جدی است که باید فورا به آن رسیدگی شود. چون نفوذ آب در طول زمان، بتن را ضعیف می کند.
من عکس هایی را از شهیاد دیده ام که نشان می دهد لای سنگ ها گیاه سبز شده و فکر می کنم هر ساختمانی هرچقدر که محکم باشد، اگر مدتی به آن نرسند - که در این ۳۰ سال گذشته این طور بوده - خراب می شود. در مورد رشد گیاهان در لابلای سنگ ها واقعا نگران هستم؛ چون ریشه گیاه سنگ ها را خرد می کند.
برای مرمت شهیاد باید توجه داشت که این بنا چطور طراحی شده و چه تکنیک هایی در ساخت آن بکار رفته است. این بنا سنگ هایی دارد که در قسمت پایین برج 3.2 متر طول و 1.6 متر ارتفاع دارند و کار دست سنگتراشانی است که به نظر من یک کار بی نظیری انجام داده اند. چون آن وقت که ما شهیاد را می ساختیم، هیچ کس برای پول کار نمی کرد و برای همه، این یک کار عاشقانه ای برای مملکت بود.

این سنگ ها با بتن و آهن ضد زنگ به هم چسبیده اند و پشت آنها یک سطح خشن است که روی آن نلغزند. ولی هر سنگی کنار سنگ دیگر با یک ماده قابل انعطاف بندکشی شده است. چیزی شبیه به لاستیک که قابل انعطاف است. ماده ای است به نام FlEXIBLE SEALANT . حالا اگر بخواهند در جریان مرمت از سیمان برای بندکشی استفاده کنند، این کار باعث شکستن سنگ ها می شود. به خاطر این که در گرمای تابستان و سرمای زمستان سنگ ها و بتن زیر آن ها مرتبا منبسط و منقبض می شوند و اگر درزها قابل انعطاف نباشد، همگی خرد می شوند.
این را هم بگویم آقای مهندس ایرج حقیقی که الان در ایران هستند و مهندس کارگاه برج بودند، یکی از بهترین کسانی هستند که در مورد مرمت شهیاد می توان به ایشان مراجعه کرد.
آلودگی هوا چطور؟
آلودگی هم مسأله مهمی است و وضع اسیدی هوا روی سنگ های برج اثر می گذارد. سنگ های شهیاد که مرمر جوشقان هستند، اصلشان آهکی است و از آلودگی هوا آسیب می بینند.
به نظر من راه حل اساسی این است که ترافیک اطراف میدان را کم کنند، اما نباید جریان رفت و آمد قطع شود. حتما باید اتومبیل از آن اطراف رد شود و زندگی در آن جا جریان داشته باشد تا بنا زنده بماند. ولی به نظرم تردد وسایلی مثل اتوبوس و کامیون و تعداد زیاد اتومبیل باید بررسی و محدود شود. ضمنا نباید کاری کنیم که اتومبیل ها یک مانع و دیواری در مقابل شهیاد بوجود بیاورند و مانع بشوند که مردم به سوی میدان بیایند. یعنی در طرح های شهری خیابان های میدان، باید سعی کرد مردم راحت به باغ وسط برسند.
در مورد لرزش ناشی از تردد خودروها که اشاره کردید، باید بگویم شهیاد آنقدر محکم ساخته شده که نباید پایه هایش با این حرف ها بلرزد. مهندس مشاوری که شهیاد را طراحی کرده، یک از بهترین ها در دنیاست.
بنا محکم است، ولی هر بنای خیلی محکم هم اگر زیرش خالی شود، می خوابد. من نمی دانم اطراف آنجا چه اتفاقی می افتد، اما فکر می کنم باید خیلی مواظب بود.
الان شهرداری تهران در حال بازسازی محوطه میدان آزادی است و ممکن است در جریان این کار برخی عناصر و اجزاء میدان دگرگون شوند. آیا طراحی میدان آزادی پیوستگی ضروری با برج دارد، یعنی اگر دخل و تصرفی در طراحی میدان صورت بگیرد ، به کلیت طرح و مفاهیم آن یا حتی ساختار معماری اش لطمه خواهد خورد؟


قطعا همین طور است. نقوشی که در میدان هست و باغچه ها و گل کاری ها را شکل می دهد، از طرح داخلی گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان الهام گرفته شده؛ منتها هندسه دایره گنبد تبدیل به بیضی شده است.
روابط لوگاریتمی جالبی در هندسه و ابعاد گنبد مسجد شیخ لطف الله هست که دانش عمیق ریاضی معماران ایران در دوره های گذشته را نشان می دهد. اگر این طرح که در میدان استفاده شده به هم بخورد، ایده اصلی کار از بین خواهد رفت.
طرح آب نما و فواره ها هم ملهم از باغ های ایرانی است. همین طور شیب میدان با دقت و به منظور خاصی طراحی شده، حد ارتفاع برج شهیاد ۴۵ متر است؛ چون نزدیک فرودگاه مهرآباد قرار گرفته و
نمی شود بلندتر از این ساخت. ولی من می خواستم وقتی به بنا نزدیک می شوید به طرف بالا بروید، در حالی که بالا بردن بنا ممکن نبود.
ما برای این که مشکل ارتفاع را حل کنیم، یک سرازیری در میدان بوجود آوردیم. یعنی شما از طرف فرودگاه که وارد میدان می شوید به شکل سرازیر به برج نزدیک می شوید و می رسید به آن آب نمای دایره شکل و وقتی به بنا نزدیک می شوید، دوباره بالا می آیید.
زمین زیر برج کاملا صاف است. این صافی و آن شیب میدان وقتی به هم می رسند، خط های قوسی جالبی را ایجاد می کنند که نمی شود به آنها دست زد. در بازسازی میدان باید به این ظرایف توجه کرد.
در عکس هایی که دیده ام، کاشی کاری شیارهای نمای اصلی و روی گنبد اغلب خرد شده است. این اشکال کاشی معرق ایرانی است که که می دانید از تکه های کوچکی که کنار هم می گذاریم، تشکیل شده و در زمستان با نفوذ برف و باران یخ می زند، می شکند و فرو می ریزد.
امروزه با پیشرفت تکنیک کاشی، رفع این مشکل که در اغلب بناهای قدیمی مشاهده می شود، ممکن است. امیدوارم در تعمیر این کاشی کاری ها نهایت دقت انجام شود که طرح اصلی آن که الهامی مدرن از نقوش سنتی ایرانی است، محفوظ بماند و تغییر نکند.
غیر از این موارد، توصیه دیگری هم به متولیان بازسازی میدان آزادی دارید؟
من شنیده ام که مدت زیادی است شهیاد به روی مردم بسته شده که البته به خاطر تعمیرات است. ولی این کار نباید زیاد طول بکشد. چون وقتی بنا تعطیل می شود، از بین می رود. نگهداری مداوم بنا مستلزم فعالیت در آن است.
داخل شهیاد از نظر مرمت کار زیادی ندارد و چون داخلش بتن لخت است، همیشه نو است و کافی است که آن را تمیز بکنند. اما حیف است که به این بنا رسیدگی نکنند و درهایش به روی مردم بسته باشد .
غیر از برج آزادی برخی بناهای تاریخی تهران مثل سر در باغ ملی، شمس العماره و ساختمان موزه ملی ایران خیلی شاخص هستند و تا حدودی نمادهای شهری به حساب می آیند. اما بناهای دهه های اخیر مثل مصلای تهران، ساختمان کنفرانس سران کشورهای اسلامی یا ساختمان کتابخانه ملی
نتوانسته اند این شاخصه و وجه نمادین را پیدا کنند. به نظر شما چه عناصری در این بناها مفقود است که نمی توانند نماد شهری باشند؟
یک کتابخانه هدفش این است که مردم بروند آن جا و از کتاب ها استفاده کنند، همین طور بناهای دیگر هر کدام به منظور خاصی ساخته شده اند، اما همان طور که اشاره کردید، می توانند نمادین هم باشند. مانند بناهای دوره صفویه در اصفهان.
معماری دنیا در حال تحول خیلی سریع است و معماران در هر کجای دنیا به تکنولوژی و امکاناتی دست پیدا کرده اند که قدرت انتخاب زیادی به آنها می دهد.
دیگر مثل دوره صفویه نیست که فقط آجر داشتند و قوس می زدند و همواره هماهنگی در کارشان بود. بعضی از دوران ها در تاریخ دنیا مثل بهار شکفتگی هستند و در آنها گل های زیادی پرورش پیدا می کند؛ مثل رنسانس در تاریخ اروپا یا دوره سلجوقی و صفوی در تاریخ ایران.
الان وضعیت به خاطر فنون و مصالح جدید عوض شده و مدتی طول می کشد تا این پختگی پیدا شود. در چین هم همین آشفتگی ها وجود دارد. دوران آزمایش است.
من وقتی ساختمان مرکز صنایع دستی یعنی سازمان میراث فرهنگی فعلی را می ساختم، استفاده های بی مورد و عجیب و غریب از قوس ها و مقرنس ها در معماری ایران خیلی زیاد شده بود. من در آنجا با مراجعه به سنت معماری ایران یک گنبد رسمی بندی شده آجری را درست کردم تا بگویم هنوز هم می شود با تکیه بر گذشته یک کارهایی کرد. ولی این بنا نیز آن جنبه نمادین را ندارد، چون هدف دیگری داشته است.
یک وقت هایی اثر دنیای پیشرفته بر ما خیلی زیاد است و بدون این که بدانیم چه کار داریم می کنیم، به تقلید از دیگران می پردازیم. ولی به طور کلی فکر می کنم معماران ایرانی، معماران بسیار خوبی هستند. متأسفانه من کارهای اخیری را که همکارانم در ایران کرده اند، ندیده ام تا اظهار نظر کنم.
اگر دوباره به شما پیشنهاد دهند که یک بنای یادبود و نمادین برای تهران طراحی کنید ، یادبود چه چیزی را می سازید و چه مفاهیمی را در ساختار آن بکار می گیرید؟
می دانید، یادبود مربوط است به آنچه بر یک فرد یا یک جامعه ای گذشته؛ یک چیزی است که وقتی آن را می بینید فکر می کنید چه خبر بوده است. من یک دوره با توجه به آنچه در طول تاریخ بر سر ایران رفته، کاری را انجام دادم. اما تا مأمور کار دیگری نشوم نمی توانم بگویم آن کار چیست.
باید مأمور بشوم تا مثل بچه ای که می گویند مشق بنویس، یک مدتی در شور و التهاب باشم و سختی بکشم. باید یک مقداری دعا و مناجات داشته باشم تا متمرکز شوم و از درون این تمرکز یک فکری بیرون بیاید. باید مأمور بشوم تا توکل کنم.
آیا این مناجات و توکل برای طراحی آزادی هم وجود داشت؟ 
البته، البته، وقتی می خواستم این کار را انجام بدهم، دعا کردم؛ چون می دانستم که به تنهایی نمی توانم کاری بکنم. شهیاد را ساختم تا بگویم ایران از دوران سخت گذشته می گذرد و به آینده ای درخشان می رسد. در این تردیدی نیست.
رنزو پیانو در سال 1937 در جنوا ایتالیا متولد شد. در سال 1970 با ریچارد راجرز انگلیسی به همکاری پرداخت این دو با طراحی مجموعه پومپیدو به شهرت رسیدند.

پيانو در مقام معمار (هاي-تك) شروع به كار كرد و بعد ها به عنوان معمار ارگانيك شناخته شد و در نهايت به عنوان يك معمار مبتكر و خلاق در فنون و روش هاي ساختمان سازي به شهرت رسيد و هنوز هم بهترين نشان و افتخار كار هاي او تلاش وتحقيق مداوم براي يافتن افق هاي جديد معماري است كه از طريق روش هاي جديد فضا سازي و با تا كيد بر قدرت تفسير وباز انديشي در مورد نيازها وانتظارات انسان معاصرحاصل مي شود .
پيانو هميشه تلاش كرده روش ها و مفاهيم سنتي در مورد جهت و نحوه قرار گيري ساختمان را مورد باز انديشي قرار دهد وبا استفاده از شرايط و قابليت هاي طبيعي اقليم و محيط اطراف ساختمان و هدايت ويژگي هاي مطلوب آن به داخل فضايي خوش آيند وسازگار باشرايط طبيعي را در داخل ساختمان خلق نمايد .
موضوع عجيب ديگر اين كه وی در اسكيس هايش ايجاد جريان ها و اشعه ها در اطراف ساختمان و تعامل آن ها با خورشيد هميشه با مداد كمرنگ و سبز نشان مي داد .
با اينكه پيانو يك بنا زاده است و با قوانين و اصول مقبول ساختمان سازي بخوبي آشناست اما هميشه تلاش كرده طافق ها وشيوه هاي جديدي را جستجو كند تا پتانسيل هاي جديد مصالح را كشف و كيفيت و ارزش هاي انساني صنعت گري را غني كند .
مجموعه فرهنگی ژان ماری تجیبائو – نیوکالدونیای فرانسه
طراحی 1991- ساخت 1993 تا 1998

پروژه ژان ماری با طبیعت مانوس است یعنی بدون حضور نور خورشید که لطافت ساختارهای چوبی را باز می تاباند و بدون صنوبر بلند و ستون مانند که معیاری برای ارتفاع پوسته های وسیع ساختمان محسوب می شود و بدون بادی که از میان این عناصر می وزد و انعطاف پذیری و استحکام چوب را یادآوری می کند ، شناخت و درک کامل مکان و فضای خلق شده در این پروژه ، غیرممکن می شود.
معرفی سایت پروژه ( شبه جزیره نیوکالدونیا )

بین کشور فرانسه و همسایه بر سر مالکیت این جزیره اختلاف بوجود آمد و سرانجام این جزیره به فرانسه تعلق یافت.
رئیس جمهور فرانسه به منظور نشان دادن اینکه این جزیره اصالتا به فرانسه تعلق دارد تصمیم گرفت یک مجموعه فرهنگی احداث کند تا آداب و رسوم مردم بومی آنجا را که معروف به کاناک بودند به تمام جهان نشان بدهد.
محل قرارگیری پروژه را تاج جزیره انتخاب کردند و در اختیار آقای پیانو دادند.
از ویژگی های این سایت می توان گفت :
- در یک طرف آب آرام و مطابق آن باد مطلوب و ملایم و در طرف دیگر آب خروشان را داریم که باد غالب را تولید می کند.
- وجود پوشش گیاهی که سازگار با بناهای جزیره است.
- وجود خانه هاس کاناکی با مصالح بومی.
هنر پیانو در تبدیل کردن سازه بومی به های تک – تک لایه ای


یکی از جلوه های اصلی این مجموعه ، قدرت اجرایی به کار رفته از نظر صنعت گری بارای ساخت آنهاست که ریشه در تمدن و فرهنگ منطقه دارد. صنعت و مهارتهایی که به شکل شیوه های ساخت ممکن در این منطقه تبلور یافته است.
فرم سازه ای منتخب رنزو پیانو به خوبی قادر است با الگوها و شکل های تکیه گاهها ، بادبندها و سایر عناصر سازه ای تلفیق شود. سازه این ساختمان ها دو لایه است و خلا بین دو جداره ، ابزاری ارزشمند برای خنک کردن و تهویه ی فضای داخلی محسوب می شود.
شبکه ای تنیده با بافتی ظریف ، پوسته خارجی ساختمانها را تشکیل می دهد و با ارتعاش هایی متغییر که در قسمت های مختلف متفاوت است. این پوسته خارجی ساختمان را پویاتر می کند.
جواب مثبت پیانو به خانه های کاناک

نتایج بدت آمده ی فوق العاده قبل از ساعت این مجموعه ، نشان دهنده ی پاسخ مثبت پیانو است برای به نمایش گذاشتن فرهنگ کاناک که در تمام منطقه ی نیوکالدونیا غالب است و نشان دهنده نیاز و علاقه شدید او به باز اندیشی و بر انگیختن فرهنگ انسانی به طور پیوسته و به شکل های مختلف است.
همچنین این پروژه بیان کننده بینشی عمیق نسبت به امکانات و توانائی های معماری معاصر و چگونگی ترکیب آن با جزئیات و ریزه کاری های تمدن و فرهنگ بومی منطقه است.
همچنین این پروژه قادر است علاوه بر تفکری گم شده در زمان ، باززنده سازی اندیشه های کهن یک قوم برای ایجاد رابطه با محیط طبیعی اطرافش را نیز به خوبی به تصویر بکشاند.
عملکردهای مجموعه فرهنگی ژان ماری تجیبائو

این مجموعه به سه دسته تقسیم شده است که دو دسته ی آن سه تایی و دیگری چهار تایی است.
عملکرد آنها شامل : سمعی بصری ، کتابخانه ، کافه تریا ، نمایشگاه ، سالن اجتماعات ، سالن رقص ، آمفی تئاتر ، موزه و ...
کلاس آموزش رقص >> 
<< فضای داخلی کتابخانه
نمایشگاه سنن مردم کاناک >> 
<< دید به سرسرا
منبع : تحقيق توسط نويسندگان وبلاگ
در مهر ماه سال 1385 شرکت ایران سازه متعلق به شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی ، مسابقه ای برای انتخاب طرح نمایشگاه دائمی اتومبیل ایران برگزار کرد.
حال ما چهار طرح برگزیده ی این مسابقات را با نام شرکتهای شرکت کننده و به ترتیب حروف الفبا اینجا می گذاریم. شما از بین این چهار طرح ، به ترتیب اولویت ، رتبه های یک تا سه را از نظر خود اعلام کنید.
ملاحظات شهری :
ارتفاع و سطح اشغال ساختمان با توجه به ضوابط شهرداری تهران ، کالبد بنا را به عنوان یک نشانه ی شهری در امتداد خط آسمان خیابان آزادی و بزرگراه یادگار امام مطرح می کند. براین اساس ، ملاحظات زیر در حوزه شهری پروژه تاثیرگذار بوده است :
۱- رعایت نظام دسترسی سواره و پیاده
۲- تاکید بر دید ناظر معابر اصلی شهر
۳- ترکیب حجمی خوانا در دو مقیاس پرسپکتیو حرکت پیاده و سواره
۴- ایجاد ارتباط بصری بین فضاهای داخل و خارج برای نمایش عملکردهای داخل بنا
۵- حضور عملکردهای شهری در بنا برای ارتباط بیشتر ساختمان با فضای شهری
ملاحظات معماری :
۱- طراحی معماری بینابین صنعت ساختمان و طراحی صنعتی منطبق با ارگونومی طراحی اتومبیل
۲-تاکید بر حضور و نمایش تکنولوژی ساخت
۳-دینامیک و پویا بودن فضا و هندسه ی حجمها ملهم از مفهوم حرکت
۴-ایجاد فضای تجمع عمومی در طبقات و ایجاد رابطه مستقیم بین داخل و خارج
۵-تاکید بر حضور توده سبز در ارتفاع
۶-استفاده از عناصر معماری برای هدایت بصری ناظر
۷- ترکیب فضایی نمایشگاه با راهروهای عمودی برای ایجاد حداکثر ارتباط بصری در کل بنا
........................................................................................................................
طرح مهندسان مشاور آرکاندید :


طرح مهندسان مشاور پدیده ی صامت :


طرح مهندسان مشاور تجیر :


طرح مهندسان مشاور عمارت خورشید :


منبع مطالب و عکسها : مجله معمار - فروردین و اردیبهشت 86 - شماره 42 - صفحات 60 تا 64