تبليغاتX
آهوپا - اعتمادی نیست بر کار جهان

محمدعلی ؛ دوستم ، برادرم ، یار شادی ها و غصه هایم ، با یکدگر روزهای شادی را سپری کردیم ، مشکلات را لمس کردیم ، از آموزگار روزگار درس آموختیم ، قلعه های خوشبختی را پیمودیم ، در کنار بستر بیماری یکدیگر تا صبح ثانیه شماری کردیم ، دفتر خاطراتمان را با هم نوشتیم و در یک کلام یاریم کردی ، یاریت کردم.

اکنون روز غم توست و من خود را در این غم شریک می دانم. امروز تو بر مزار قهرمان زندگیت گریستی و من دلداریت دادم که : "او همیشه با توست". اما نمی دانی که قلب من با هر تپش در حال گریستن بود. نه تنها قلب ، که بند بند وجودم با دیدن درد تو می گریست اما چشمانم توان نم آلود شدن نداشت ، چون نمی خواست تو درد را در آنها بنگری.

 محـمد عـلی ؛ گفتـم کـه : بر مـزار قهـرمان زندگـی ات می گریسـتی . می دانـم و بـاور دارم کـه "پـدرت قهرمان زندگی ات بود". پدر قهرمانیست که مهربان و ساده اما با صلابت و استوار در برابر پلیدیها ، سختیها ، آلام و دردها مقاومت می کند تا ما دست بر زانو بگذاریم و بلند شویم ، زندگی را کشف کنیم ، عشق را دریابیم و نیکبختی را چنگ بزنیم و این قهرمان پا به پا بی آنکه حضورش را به رخ بکشد همراهی مان می کند.

محمد علی ؛ تو اکنون پدر ، پشتوانه زندگیت را از دست داده ای. اما هنوز دو موهبت الهی به نام مادر و خواهر در آسمان زندگی ات نورافشانی می کنند. بکوش که گوشه ای از زندگی این کیمیای هستی ، مادر را در نبود پدرت پر کنی ، که با دیدن تو یاور زندگیش را یاد می کند ، و خواهرت برای گذر از شاهراه زندگی نیاز به همراهی پدرت داشت ، پس تو همراهیش کن.

دوست من ، محمد علی ، زندگی چه بی رحمانه و بی محابا بار مسئولیت پدر را به دوش پسر گذاشت ؛ بدان که در کار جهان هیچ اعتمادی نیست پس ؛ بکوش که در گذر عمر به مانند پدر قهرمان زندگی مادر و خواهرت باشی.

غمخوار تو ، حسین

6/12/87

+ نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 22:35 توسط محمدعلی شجری*حسین قائمی |